به تو مي خندند … گلهاي آفتابگردان ؟ نه … به خيالم به دورغهايت خيره شده اند …
حضوري پر رنگ از چهره در هم كشيده شده من … بهشتي روي زمين براي تو …
و تو با آب و تاب يكي يكي خيالهايت را برايم واقعي مي كردي … من هم به خيال خودم باور …
بيا بر خيالاتت آشيانه بسازيم … آخر آشيانه ما بايد مثل دروغهايت كم دوام باشد …
بايد بگذارم اين روزها بر چشمانت شيرين نقش ببندند … باورت مي كنم … ادامه بده …
+ دختری متولد سپتامبر |
روزهاي سال دارند منو ميشمارند منتظرند كه تموم شم.....
ديگه كلمات هم با من نميسازند...
براي اينكه گندش در نياد فاسد شدم هي به خودم عطر ميزنم...
هر عطريم كه بزنم تو ميگي بو پالون مديو سوارم ميشي...
منم از ترس اينكه نفهمي خرابم.
باز همون عطرهارو ميزنم......
پ.ن : براي اينكه گوشيم زياد زنگ بخوره شمارمو به همه ميدم.
پ.ن : اگه همه نمكاي دنيارم بپاشم روت بازم گند ميزني.
+ دختری متولد سپتامبر |
| ||||||