چاره چیست ؟ لحظهای که دستم بالا رفت ... نمیدانم نمیدانم قرار بود گلوی فرشته ها را بگیرم یا که نه نشانهای بود ... برای گرفتن اجازه تا بگویم هی دنیا ... من نابخشودهام در اين هجوم وحشيانه ، زير سايه سنگين عابران ، من كجا تيكه هايم را پيدا كنم ؟ من نشسته ام اين بالا نامه اعمال خدا را گرفته ام دستم با يك ماژيك نارنجي تك تك اشتباهاتش را خط ميزنم ، نهايت بزرگواري هم به خرج دهم آخرش ميدانم سر از جهنم درمي آورد … آخر ميداني. اشتباهات جبران ناپذير زياد دارد. مثل آفريدن من … اين را به هيچ قيمتي نميشود بخشيد … گيرم جهنمي هم در كار نباشد پ ن : كلاغ آخر قصه هم با ما سر ناسازگاري دارد.هميشه پيش از پايان قصه به خانه رسيده است و هر شب اين قصه لعنتي بي سرانجام ميماند پ ن : خودبزرگ بینی در مورد تو میشه اینکه تو هیچ گهی نیستی ولی فکر میکنی خیلی گهی … پ ن : خانوم لورا تو کارتون سرندی پیتی کجاست ؟
وقتی قدم میزنم ، زمین میلرزد،
یا من؟ احساس میکنم کرامالکاتبینم را گم کردهام
میخواهم سفید بپوشم و حلقهی بیندازم دور کلهام
با چنگ بروم به آسمان و دنبال آنها که داشتم و ندارم
آنها که نداشتم و نمیتوانم داشته باشم . چاره چیست ؟
فقط یک درگذشت ناگهانی...
ای درگذشت ناگهانی
هرگز ... هیچکس ... اینگونه مشتاق
در انتظار تو نبوده است ...
+ دختری متولد سپتامبر |
| ||||||